Welcome to Arcadia
توی یکی از داستانهایی که قصد دارم در آینده منتشر کنم، آرکیدیا یه شهر دوردست افسانهایه که در اون همۀ موجودات، با همۀ خوبیها و کمبودهاشون پذیرفته میشن؛ جایی که در اون ناکافی بودن معنا نداره.
مثل خیلی چیزهای دیگه، این داستان هم قراره انعکاسی از نیازهای روانی خودم باشه. اما از اونجایی که نمیتونم یه شهر بسازم که توی اون هر کسی مثل خودم جایی برای تعلق داشتن نصیبش بشه، به اینجا رو میارم. اینجا شاید شهر نباشه، شاید نتونم یه چهار دیواری فیزیکی و واقعاً امن براتون بسازم، اما قدم هر کسی که بتونه اینجا رو مثل یه خونه ببینه روی چشمامه.
امیدوارم آرکیدیا بتونه آرامشی که مدتها دنبالش بودم رو برام به ارمغان بیاره~